نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۹ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

داد آن هفته ز بس یار شرابم دو سه روز

کرد چون نرگس بیمار خرابم دوسه روز

باز آن ماه گراید به وثاقم دو سه شب

سر بباید که زهر کار بتابم دو سه روز

دور از آن ماه دوهفته که زدآتش به دلم

غرقه ازگریه بسیار درآبم دوسه روز

تا مگر او به عیادت گذر آرد به سرم

به که چون مردم بیمار بخوابم دو سه روز

هفته ای رفته کز آن ماه ندارم خبری

روم اندر پی دلدار شتابم دوسه روز

می توان گفت جوان بخت وبلنداقبالم

بر در یار اگر بار بیابم دو سه روز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر برای معشوقش است. شاعر در آن هفته به شدت غمگین و پریشان است و به یاد معشوقش روزها و شب‌ها را می‌گذراند. او احساس بیمارگونه‌ای دارد و منتظر است تا معشوقش به عیادتش بیاید. او از دوری معشوق رنج می‌برد و در پی او به شدت شتاب کرده است. در نهایت، شاعر امید دارد که اگر موفق به دیدار معشوقش شود، احساس خوشبختی پیدا خواهد کرد.