نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل تومایل جفا است هنوز

دل من بر سر وفا است هنوز

ای به بالا بلا مرا دل وجان

به بلای تومبتلا است هنوز

ای که پرسی خبر ز حال دلم

از فراق تو در بلا است هنوز

جان به راه تودادم ودل تو

از من خسته نارضا است هنوز

با رقیبی همی به عیش وطرب

کینه وجور تو به ما است هنوز

کشتی وناخدای شکست وبخست

دل تو غافل از خدا است هنوز

نشوی همچو من بلنداقبال

زآنکه قلب تو بی صفا است هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل ناآرام شاعر است که همچنان به وفا و عشقش به معشوق پایبند است. شاعر از درد و بلای ناشی از فراق و دوری صحبت می‌کند و احساس می‌کند که دل معشوق به او توجهی ندارد. در حالی که او جان و دلش را برای معشوق داده، دل معشوق هنوز درگیر دیگران است. شاعر همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که اگر دل معشوق پاک و صاف بود، او نیز می‌توانست در زندگی‌اش موفق و خوشبخت باشد.