شمارهٔ ۲۴۷ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلف تو چو دودآمد وچهر تو چوآتش
و از آتش ودود تو دلم گشته مشوش
جان ودلوهوش وخرد وصبر وتوانم
می بود وربود از کف من خال توهر شش
ماهی به رخ اما نبود ماه زره پوش
سروی به قد اما نشود سروکمان کش
بینی ودو ابرو ودوچشم تو برددل
اسمی بود اعظم ز چپ وراست منقش
زلف تومرا چون شده زنجیر غمی نیست
دیوانه ام ار کرده ای از روی پریوش
بر پیلتن اسب تو ببینم چو رخت را
همچون شه شطرنج شوم کش به کشی کش
مانند بلنداقبال الحق نتوان گفت
در وصف رخ دوست کسی شعر چنین خوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر شاعر میپردازد. زلف معشوق به مانند دود و چهرهاش به مانند آتش است، و این زیباییها دل شاعر را آشفته کردهاند. شاعر از احساسات و وضعیت درونی خود میگوید و به چالشهای ناشی از عشق اشاره میکند. او به زیباییهای معشوقش میپردازد و در نهایت به وضوح میگوید که هر کس نمیتواند به خوبی او را توصیف کند. شاعر احساس دیوانگی و محدودیت در مواجهه با زیبایی معشوق خود را بیان میکند.