شمارهٔ ۲۵۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)
خیز ای نگار باده بیاور پیش
از شاه وشیخ وشحنه مکن تشویش
دردمرا به باده بکن درمان
مرهم مرا ز باده بنه بر ریش
شهد است اگر زجام تو نوشم سم
نوش است گر زدست تو بینم نیش
تریاق آید ار توچشانی زهر
جدوار آید ار تو خورانی بیش
بگذشته ام ز عشق رخت از جان
دل کنده ام ز دردغمت از خویش
هر کس ز عشق گشته بلند اقبال
یکسان به پیش اوست شه ودرویش
ا زعدل شاهزاده بترس ای شوخ
با ما جفا وجور مکن ز این بیش
شهزاده ای که آمده در عهدش
ا زکوه و دشت گرگ شبان برمیش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از معشوق خود میخواهد که باده بیاورد و او را از تشویش و درد رهایی بخشد. او میگوید که اگرچه جام معشوق ممکن است سم باشد، اما برای او تحریر و خوشی به همراه دارد. عشق او آنقدر عمیق است که درد و رنج را فراموش کرده و دیگر از ناملایمات زندگی دلبر است. شاعر به قضا و قدر عشق اعتقاد دارد و میبیند که در عشق، شاه و درویش یکسان هستند. او همچنین از معشوق میخواهد که با او بیرحمی نکند و از ظلم دوری کند، زیرا زمانهاش پر از خطرات و سختیهاست.