نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل مرا خون گشت در بر ساقیا

کوشراب روح پرور ساقیا

کز دلم اندوه دوران طی کنی

هی پیاپی می بیاور ساقیا

دور من باید تسلسل بایدش

ور نه میگردم مکدر ساقیا

دل کشد کی دست از می چون کشد

دست طفل از شیر مادر ساقیا

شکرم از دست غیر آید چو زهر

زهرم از دست توشکر ساقیا

پرده از صورت برافکن تا کنی

مجلس ما را منور ساقیا

شد بلند اقبال از لعل تو مست

می نخواهد از تودیگر ساقیا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ساقی می‌گوید که دلش از غم و اندوه پر شده و از او می‌خواهد که شراب روح‌پرور بیاورد تا اندوهش را برطرف کند. او تأکید می‌کند که برای آرامش و تسلسل در زندگی، نیاز به نوشیدن مداوم شراب دارد و بدون آن دچار نارضایتی و غم می‌شود. شاعر همچنین به عشق و شادی اشاره دارد و می‌گوید که برایش نمی‌توانند چیزی بهتر از شراب وجود داشته باشد. او از ساقی می‌خواهد که پرده‌ها را کنار بزند تا مجلس‌شان روشن و دلپذیر شود و می‌افزاید که خوشبختی‌اش به خاطر زیبایی ساقی است و دیگر نیازی به چیز دیگری ندارد.