شمارهٔ ۲۵۹ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نوشته حاشیه صفحه جمال تو خط
که هر که پیش تو دم زد ز حسن کرده غلط
خط عذار تو دارد خواص مهر گیاه
فزوده عشق ولی بر رخت دمیده چو خط
به هر زمین که نشینم ز گریه دور از تو
به هر کنار روان گردد از کنارم شط
چه حاجتش به می کوثر است و حور بهشت
ز دست دلبر بت رو کس ار بگیرد بط
شنیده ام در میخانه بسته گشته ز نو
هنوز زاهد خودبین مگر نگشته سقط
چو نی ز درد کشد بندبند من افغان
دمی که هجر تو را شرح می دهد بربط
ز آب و آتش چشم و جگر بلند اقبال
گهی بود چو سمندر گهی شود چون نط
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر از زیبایی چهره و عواطف معشوق خود سخن میگوید و بیان میکند که هر کسی که به معشوق نزدیک شده، تحت تاثیر حسن او دچار اشتباه شده است. او میگوید که عشق فقط بر چهره معشوق دمیده شده و او از روی غم دوریاش، در هر جایی که مینشیند، اشک میریزد. شاعر همچنین به ارزشهای بهشت و می ناب اشاره میکند و میگوید که معشوقش بهتر از هر چیز دیگر است. او از دردی که از جدایی معشوق احساس میکند، میگوید و به تنگناهای روحی که در اثر این جدایی بر او وارد شده، اشاره میکند. در مجموع، شعر تم مرکزیت عشق و غم جدایی را بیان میکند.