نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۱ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پروانه را که داده تعلق به نور شمع

او را که رهنما است به بزم حضور شمع

در حیرتم بدو که بیاموخت درس عشق

کز جان و دل چنین شده عاشق به نور شمع

هوش و خرد مرا پرد از سر ز کار عشق

پروانه پر زند چو به نزدیک و دور شمع

پروانه را مگر ارنی بر زبان گذشت

کاین سان بسوخت بال و پر او به طور شمع

آخر که شمع هم به مکافات او بسوخت

پروانه گر بسوخت ز خوی غیور شمع

معشوق را مگو که به دل درد عشق نیست

بنگر به سوز گریه شام و سحور شمع

رو ای بلنداقبال آموز عاشقی

از چشم اشکبار وز جسم صبور شمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جاذبه‌ای است که پروانه به شمع دارد. پروانه به نور شمع تعلق دارد و در این مسیر، درس عشق را می‌آموزد. رغم خطر سوزاندن خود، به سوی شمع می‌رود و در این حال شعله‌های عشق را تجربه می‌کند. شمع نیز در نهایت به خاطر محبتش به پروانه، دچار سوختگی می‌شود. شاعر با استفاده از این تصویر، عمق احساسات و دردهایی که عشق به همراه دارد را به تصویر می‌کشد و از معشوق می‌خواهد که درد عشق را درک کند. در نهایت، شاعر از معشوق می‌خواهد که از تجارب این عشق بیاموزد و به صبر و شکیبایی پروانه و شمع توجه کند.