شمارهٔ ۲۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جز رخ یار آتشی سوزنده باشد کی در آب
ماهیان را کرد بریان عکس روی وی درآب
در دل وچشم من از یاد میان وقد او
کرده موئی جا در آتش رسته گوئی نی در آب
در دهانم آب شد لعل لب دلبر بلی
آب می گردد چکد گر قطره ای از می در آب
جان سپارم یکدم ار اشک از سر من نگذرد
همچو آن ماهی که دارد خویشتن را هِی در آب
بر شتر ای ساربان، یار مرا محمل مبند
ورنه اشکم ناقه ات را می کند تا پی در آب
از دوچشمم گر بریزد اشک چون طوفان نوح
عالم و آدم همه گردند یکسر طِی در آب
جز بلنداقبال کز غم سوزد ودراشک چشم
جای دارد ، جای می گیرد سمندر کِی در آب ؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر سوزاننده او بر روح و دل خود اشاره میکند. او میگوید که چهره یار همچون آتش سوزندهای است که در آب انعکاس مییابد و ماهیان را میسوزاند. شاعر به یاد و عشق یار فکر میکند و احساس میکند که دلش همانند مویی در آتش میسوزد. در ادامه، او به اشکهایش اشاره کرده و بیان میکند که چقدر با احساساتش درگیر است. اگر حتی قطرهای از می در آب بریزد، جانش را فدای این عشق خواهد کرد. شاعر همچنین از سوارکار (ساربان) میخواهد که یار او را بیتوجهی نکند، زیرا اشکهایش ممکن است او را از پا بیاندازد. در نهایت، او میگوید که اگر اشکهایش بریزد، تمام عالم و آدم نابود میشوند، و تنها او است که در غم خود میسوزد.