نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خنجر به دست ترک تو دارد سر نزاع

باید کنیم جان و دل خویش را وداع

از حمره و بیاض رخت آورم فرح

از این و آن اگرچه شود حاصل اجتماع

هم محو گشته پیش کلام تو صرف و نحو

هم نسخ گشته از خط مشکین تو رقاع

دادیم ملک دل به دو زلف و دو چشم تو

هر یک در او تصرفی آورده بالمشاع

کس کرده در معاملهٔ عشق کی زیان

از اشک و چهره سیم و زر آورده انتفاع

پرسیدم از کسی چه بود عقل پیش عشق

گفتا چه بوسه‌ای است پس از لذّتِ جماع

زاهد بلنداقبال از عاشقی شدم

پندم مده ز عقل و میفزا مرا صداع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان شور و شوق عاشقانه پرداخته و به تضاد میان عشق و عقل اشاره می‌کند. شاعر از جدایی از خود و وداع با جان و دل می‌گوید، و از زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق سخن به میان می‌آورد. او به تأثیر عمیق عشق بر عقل و زندگی‌اش اشاره کرده و می‌گوید که در عشق هیچ‌کس زیان نمی‌کند و همه از زیبایی‌ها و لذت‌های عشق بهره‌مند می‌شوند. در نهایت، او خود را از زاهدی که عقل را بالاتر می‌داند دور کرده و خواهان فراموشی عقل در عشق و لذت‌جویی است.