نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۳ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عقل حیران گشته اندر کار عشق

کس نگردید آگه از اسرار عشق

در علاج من مکش رنج ای طبیب

زآنکه می باشد دلم بیمار عشق

جز دل بریان و خوناب جگر

هیچ رایت نیست در بازار عشق

نیست از پیری که خم شد پشت من

پشت من خم گشته است از بار عشق

از وجود ما اثر نگذاشت هیچ

آفرین ها باد بر کردار عشق

زاهدا از کف بنه تسبیح را

کن حمایل همچو من زنار عشق

از ازل نامم بلند اقبال شد

ثبت کردندش چو در طومار عشق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی پیچیدگی‌ها و مشکلات عشق صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که عقل او در مسائل عشق گیج و حیران شده و هیچ‌کس نمی‌تواند به شکوفایی و اسرار عشق پی ببرد. او از طبیب درخواست می‌کند که او را درمان نکند، زیرا دلش به عشق بیمار است. او می‌گوید که جز درد و رنج، چیزی در عشق ندارد و با وجود پیر بودن، بار عشق بر دوش او سنگینی می‌کند. شاعر همچنین به بی‌اثری وجود بشر در برابر عشق اشاره می‌کند و در نهایت به عظمت عشق و سرنوشتش اشاره می‌کند که از ازل نامش در طومار عشق ثبت شده است.