شمارهٔ ۲۸۰ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
زیرا که عاشقی نبود کار آب وگل
عاشق تنی بود که نه دل خواهدو نه جان
عاشق کسی بود که نه جان دارد ونه دل
ای ترک مه جبین من ای لعبت ختا
وی شوخ نازنین من ای دلبر چگل
باشد مرا ز عشق توداغی به دل دگر
داغی به روی داغ من ازهجر خودمهل
گر درجفای ما شده رای تو مستبد
ما نیز در وفای توهستیم مستقل
دوری مرا زتوبه مثال دومصرع است
کر هم اگر جدا شده هستند متصل
درعاشقی بلند شد اقبال من بلی
یهدیه من یشاء ومن شانه یضل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از احوالات خود در عشق سخن میگوید. او احساس شرمندگی میکند که عاشق است، زیرا عشق او به چیزی فراتر از جسم و ظاهر مرتبط است. عشق او به کسی است که نه دل دارد و نه جان. شاعر به معشوق خود توصیفاتی زیبا میدهد و از داغ عشق و جدایی شاکی است. او بیان میکند که اگر معشوق در جفا و بیتوجهی باشد، او نیز در وفا و محبت مستقل است. همچنین، شاعر از دوری و پیوندی که با معشوق دارد، سخن میگوید و در نهایت بر این نکته تأکید میکند که عشق او باعث پیشرفت و موفقیتش شده است.