نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۹ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر ببیند رخ تو را بلبل

خار گردد به پیش چشمش گل

چشم تو برده خواب از نرگس

زلف توبرده تاب از سنبل

همه گویند مه نموده خسوف

گر پریشان کنی به رخ کاکل

زلفت افتاده بر زنخدانت

همچوهاروت در چه بابل

بر سر قد تو بودخورشید

بر سر سرو اگر بود صلصل

هم ز رخ طعنه می زنی بر ماه

هم به لب نشئه می بری از مل

گر مرا کرده ای بلنداقبال

مددی کن که بگذرم از پل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و魅力 معشوقه است. بلبل (نماد عشق) در برابر چهره زیبا و گل مانند او به گیجی می‌افتد و چشم‌های او خواب را از نرگس (نوعی گل) گرفته است. زلف‌های او به قدری زیبا هستند که به آن‌ها می‌توان به مانند هاروت در بابل اشاره کرد. شاعر می‌گوید که در قد او، خورشید هم کم می‌آورد و در عین حال، زیبایی و جذابیت رخسار او طعنه‌ای به ماه می‌زند. شاعر از معشوقه خود درخواست می‌کند که به او کمک کند تا از سختی‌ها بگذرد و به کامیابی برسد.