شمارهٔ ۲۷۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دشمنی دارنددرکار آب وآتش باد وخاک
با دلم شد پس غم یار آب و آتش باد وخاک
یار ما هم شاید ار با ما دم از یاری زند
یار اگر گردند ناچار آب و آتش بادو خاک
دلبر ما را هم افتد با دل ما الفتی
الفت ار گیرند این چار آب وآتش باد وخاک
یار ما از ما بود بیزار وماازجان خود
تا زهم هستندبیزار آب وآتش باد وخاک
جز دل آزاری نبیند هیچکس کاری ز یار
تا ز هم بینند آزار آب و آتش باد وخاک
پرورد تا همچو او شوخی وچون من عاشقی
روز وشب هستند درکار آب وآتش باد وخاک
شد بلنداقبال درگیتی خداوندسخن
بارهاکردند اقرار آب وآتش باد وخاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تضادهایی طبیعی مانند آب، آتش، باد و خاک اشاره میکند و از احساسات دردناک و جدایی بین خود و معشوقش سخن میگوید. او به جنگ و دشمنیهایی که در دل دارد و شرایطی که باعث فاصله بین عاشق و معشوق میشود، پرداخته است. همچنین به خاطر اینکه عاشق و معشوق هر دو از یکدیگر بیزارند، درد و رنجی را که از این جدایی ناشی میشود، توصیف میکند. در نهایت، شاعر به خواست خداوند اشاره میکند که او را به حالت شوخی و عشق هدایت کند.