شمارهٔ ۲۷۸ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای ترک من ای آفت دین ودل وفرهنگ
برخیز وبده باده و بیشین وبزن چنگ
چون زلف پریشان توافتم زچه در تاب
چون تنگ دهان تونشینم ز چه دلتنگ
از مژه سنان داری وشمشیر ز ابرو
آرم سپر از سینه تو داری به من ار جنگ
در زلف تو چین دیدم ودارم عجب از این
چون شد که چنین چین شده با پادشه زنگ
معشوق منی از چه نشینی بر اغیار
سیمین بدنی حیف که داری دلی از سنگ
زلف تو چرا بی ادبی می کنداین سان
پیوسته همی بر سر و روی تو زندچنگ
اقبال بلند است کسی را که به عشقت
نه درپی نام است ونه پروا کند از ننگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر به معشوق خود، که نماد درد و زیبایی است، خطاب میکند و از او میخواهد که برخیزد و با شادی و نوازش روحش را شاد کند. او به زیباییهای زلف و چهره معشوق اشاره میکند و به تضاد بین زیباییهای ظاهری و سردی دل معشوق میپردازد. شاعر به عشق و علاقهاش به معشوق تأکید میکند و بیان میکند که در این عشق نه به نام و شهرت فکر میکند و نه از ننگی میترسد. در کل، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی و درد را به تصویر میکشد.