شمارهٔ ۲۸۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای نگار سیم تن ای بی وفای سنگدل
چون دهان خود مرا تا چند داری تنگدل
ای می لعل لبت زنگ دل ما را ببر
زآنکه افتاده است از هجرت مرا در زنگ دل
از نگاهی آهوی چشم تو از چنگش برد
گر ببیند شیر گردون را بود در چنگ دل
من بر آن بودم که دیگر دل به کس ندهم ولی
بردناگه از کفم آن ترک شوخ و شنگ دل
چون بلنداقبال گردد درجهان آسوده حال
هر که را آسوده گشت از فکرنام وننگ دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به محبوبش که او را با صفات زیبایی و سختی توصیف میکند، میگوید که چگونه سختیهای جدایی و بیوفایی او بر دلش فشار میآورد. او از زیبایی لبهای محبوب صحبت میکند و میخواهد که این زیبایی زنگ دل او را برطرف کند. شاعر همچنین اشاره میکند که اگر عشق و نگهداشتن دل به کسی را که در نظرش جذاب نیست، به پایان رساند، از دست رفتن دلش به دست محبوبی دیگر او را غمگین میکند. در نهایت، شاعر به آرامش در زندگی و دوری از دغدغههای نام و ننگ اشاره میکند.