شمارهٔ ۲۸۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل
که جز تو با کس دیگر دلم ندارد میل
حکایتی است ز روی توسوره والشمس
کنایتی است زموی تو آیه واللیل
نه آگه است که من مبتلا به هجر توام
که گوید اینهمه زاهد حدیث دوزخ وویل
گهی که چشم من اندر فراق با رد اشک
عجب مدار کند شهر را اگر از جا سیل
بیا وچهره نما تا شبم شود چون روز
گره ز زلف گشا تا شود نهارم لیل
تو رابود مه وخورشید اگر جمال از نور
مرا هم اشک چوپروین شده است چشم سهیل
وفای من ز جفای تو باشد افزون تر
بنه به کفه میزان زلف و بنما کیل
منم میان همه عاشقان بلند اقبال
چنانکه درهمه دلبران توئی سرخیل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با قسم به موی محبوب خود، عشق و وابستگی شدیدش به او را بیان میکند. او میگوید که هیچ کس دیگر نمیتواند جای محبوبش را در دل او بگیرد و از هجران و دوری او رنج میکشد. شاعر با استفاده از تمثیلهایی چون "خسوف و کسوف" و "پروین" به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که دیدن چهرهاش شب او را به روز تبدیل میکند. او همچنین به وفایش به محبوب اشاره میکند و میخواهد نشان دهد که عشق و وفای او از جفای محبوبش بیشتر است. در نهایت، شاعر خودش را در میان عاشقان، در بالاترین مقام از عشق و علاقه به معشوق توصیف میکند.