شمارهٔ ۲۹۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فاش گویم عاشق رخسار دلبر گشته ام
هرکجا بنشسته زاهدگفتا کافر گشته ام
حاجت شمع وچراغم نیست در تاریک شب
زآنکه من همسایه با ماه منور گشته ام
مژه دلدار را گفتم که چون بخت منی
گفت آری ز آن سیه گردیده و برگشته ام
مهر عالمتاب را گفتم چوچهر دلبری
گفت چون اورخ نمود از ذره کمتر گشته ام
دلبر ما هر زمان گردد به شکلی جلوه گر
مر مرا هم بین که آندم شکل دیگر گشته ام
گر ببینی احمدش بینی که من هستم بلال
ور ببینی حیدرش بینی که قنبر گشته ام
مهدی آخر زمان گر بینی اورا بنگری
چون بلنداقبال با افلاک همسر گشته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر بااحساساتی صادقانه، عشق خود را به تصویر میکشد و بیان میکند که باوجود تاریکیها و مشکلات، نیازی به نور و روشنی ندارد زیرا در کنار محبوبش قرار دارد. همچنین به زیبایی چهره محبوب اشاره میکند و میگوید که در مقابل او مانند دیگران کوچک و حقیر به نظر میرسد. شاعر در نهایت با استفاده از قیاسهای مذهبی، نشان میدهد که در کنار محبوبش به مقام والایی رسیده است. بهطور کلی، این شعر تجلی عشق و دلدادگی عمیق شاعر به معشوقش است.