نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۸ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

من نه مستم از شراب از چشم یار مستم

از نگاهی کرده است آن دلبر عیار مستم

شاه وشیخ وشحنه شهر آگهند از مستی من

من به بزم شاه وهم درکوچه وبازار مستم

گرحریفان جمله مستنداز شراب می فروشان

من ز صهبائی که خود پرورده آن دلدار مستم

نهی فرموه است شاه از مستی وآزار مردم

من اگر مستم ولی بنگر که بی آزار مستم

من نه کورم پای تا سر چشم وچشم پر زنورم

گر به رفتن دست دارم بر در ودیوار مستم

مطربا نی زن دمی شاید برم از دل غمی را

ساقیا می ده کمی زیرا که من بسیار مستم

چشم مست او ربود از دست هوش ودانشم را

چون بلند اقبال اگر گویم چنین اشعار مستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حالتی از مستی است که نه ناشی از شراب، بلکه از عشق و نگاه دلبر است. شاعر به جذابیت و شوقی که از عشق معشوقش می‌گیرد، اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در میان مردم و در فضای عمومی شهر هم تحت تأثیر این عشق مست است. او تأکید می‌کند که اگرچه از مستی صحبت می‌کند، اما هیچ آسیبی به دیگران نمی‌زند و از خودآگاهی و عشقش می‌گوید. در نهایت، شاعر از مطرب می‌خواهد که موسیقی بزند تا کمی از غم دلش را کم کند و بیان می‌کند که نگاه محبوبش تمام هوش و درکش را از او گرفته است.