نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

برده ای خوابم ز چشم نیمخواب

برده ای تابم ز زلف پر ز تاب

زلف مشکین بر رخت باشد نقاب

یا نهان است آفتاب اندر سحاب

کی کندصورتگری نقاش چین

گر تو از عارض براندازی نقاب

مرغ دل در چنگ زلفت شد اسیر

همچو گنجشکی به چنگال عقاب

برمه رویت هلال ابرویت

هست شمشیری به دست آفتاب

زلف بر روی تو یا برمه عبیر

خوی به رخسار تویا بر گل گلاب

گاه رفتن دل بری از مرد وزن

وقت گفتن جان دهی بر شیخ وشاب

همچوماهی وسمندر ز آه واشک

بی تو گه در آتشم گاهی در آب

خوبرویان گر همه گردند جمع

کس نخواهم جز توکردن انتخاب

از برای بزم وصلت ای صنم

شد دلم از آتش هجران کباب

خانه صبر بلند اقبال را

بی توسیل اشک کرد آخر خراب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و عاشقانه‌اش می‌گوید. او به بیداری نیمه‌خواب خود اشاره دارد و زیبایی معشوقش را توصیف می‌کند. زلف‌های پرتاب او و چهره‌اش همچون هلال، دل شاعر را اسیر کرده و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر می‌گوید که اگر معشوق نقاب خود را کنار بزند، زیبایی‌اش می‌تواند نقاشی را تحت تأثیر قرار دهد. همچنین، او از سختی‌های جدایی و آتش عشق و حسرت می‌گوید و بیان می‌کند که در میان تمام زیبا روها فقط معشوقش را انتخاب می‌کند. در نهایت، احساس نابسامانی و خرابی دل به خاطر دوری معشوق را به تصویر می‌کشد.