شمارهٔ ۳۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
می دهی درد سرم چند ای طبیب
درد ما را ، چاره باید ازحبیب
دستم از دامان وصلش کوته است
ای خدا یا وصل یا مرگ رقیب
روز و شب نالم ز عشق روی او
چون به گلشن در بهاران عندلیب
نی عجب چشمش گر از من برد دل
چشمِ مستِ او ، بوَد عابد فریب
حیف کو دور از لب ودندان ماست
گو که به باشد زنخدانش ز سیب
یک نگه کرد و ز من ، شش چیز برد
دین و دل ، تاب و توان ، صبر و شکیب
می سزد از پی فراقش را وصال
چون فرازی دارد از پی هر نشیب
همچو من نبود بلنداقبال کس
گر وصال او مرا گردد نصیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقانه شخص میپردازد که از دوری محبوبش رنج میکشد. او به طبیب اشاره میکند و از او میخواهد که درمان دردش را پیدا کند، زیرا تنها در وصال محبوبش آرامش مییابد. شاعر از نالههای شبانهاش از عشق و زیبایی محبوب سخن میگوید و میگوید که چشمان مست محبوب او را فریب داده و دلش را برده است. او احساس میکند که دوری محبوبش شبیه به مرگ است و امیدوار است که در نهایت به وصال او دست یابد، زیرا هیچکس به اندازه او خوشبخت نیست. در کل، شعر احساسی عمیق راجع به عشق و انتظار را به تصویر میکشد.