نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

لب لعل تو یاقوت است مرجان راست یاقوتم

که ازاوچهرمن شد کهربا گون اشک یاقوتم

تو از گیسو اگر مانی به برج عقرب ومیزان

مراهم منزل است از اشک چشمان دلو وخود حوتم

شوم زنده کفن درم ز جا خیزم پس از مردن

کسی ذکر ار کند نام تورا در پیش تابوتم

ز غم سوزم چنان کز من نماندهیچ خاکستر

که پیش آتش رویت به حراقی چو باروتم

نکردم درجوانی چارده درددل خود را

چه بر میآید از دستم که اکنون پیر فرتوتم

به دل گفتم که پیدا نیستی هستی کجا گفتا

که درچاه زنخدانش معلق همچو هاروتم

بلند اقبال را گفتم که چونی از غمش گفتا

که در دریای اشک دیده جا گردیده چون حوتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از زیبایی و جذابیت معشوق صحبت می‌کند و به تأثیر عمیق وجود او بر جان و دل خود اشاره دارد. او می‌گوید که مانند یاقوتی زیبا، چهره‌ی محبوبش باعث اشک‌هایش است و او را به وجد می‌آورد. شاعر از غم و سوز عشقی می‌گوید که او را به مرز نابودی رسانده و در جوانی نتوانسته است مسائل و دردهای دل خود را به خوبی بیان کند. اکنون که پیر شده، احساس می‌کند که غم معشوق او را در چنگال خود اسیر کرده است و به یاد او، درد و آتش درونش بیدار شده است. در نهایت، شاعر از عمق غم خود در دریای اشک‌هایش سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که این عشق و غم، همچون چاهی عمیق در دل اوست.