شمارهٔ ۳۱۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تعالی الله زجانانی که دارم
ز جانان است این جانی که دارم
به سیر سرو بستانم چه حاجت
از این سرو خرامانی که دارم
به نور ماه وخورشیدم چه خواهش
از این شمع شبستانی که دارم
از آن ترسم که شهری را برد سیل
از این چشمان گریانی که دارم
عجب نی گر بسوزد خشک وتر را
زهجرت آه سوزانی که دارم
به من گفتی که چون بخت توآمد
من این برگشته مژگانی که دارم
بلند اقبال هم گوید ز زلفت
بود حال پریشانی که دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره میکند. او میگوید که تمام احساسات و وجودش تحت تأثیر جانانش است و به چیزهای دیگر نیازی ندارد. همچنین، از ترس و نگرانی خود درباره جدایی و مصائب ناشی از آن میگوید و احساس درد و سوزش ناشی از عشق را بیان میکند. شاعر به زیبایی معشوق نیز اشاره کرده و میگوید که بخت و اقبالش به خاطر وجود او شکل میگیرد. این شعر به نوعی احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه را در قالب زیبا و عاطفی بیان میکند.