نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۶ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

خیمه زدسلطان عشق اندر دلم

کار بس گردیده مشکل بر دلم

گشت خون وز دیده ام آمد برون

از غم شوخی پری پیکر دلم

آرمش با ریشه از پیکر به در

جز توخواهد گر کس دیگ ردلم

بندی ازگیسو بنه بر پای او

تاجنون را در کند از سر دلم

بر ندارد دست از ابروی دوست

گر به خون غلطد از آن خنجر دلم

زاهدا کفر چه وایمان چه

من اسیر آن بت کافر دلم

در برم دل چون بلنداقبال نیست

زآنکه باشد دربر دلبر دلم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و درد ناشی از آن است. شاعر از احساسات و وضعیت روحی خود صحبت می‌کند و اشاره دارد که عشق سلطان دل اوست و مشکلاتی که به واسطه‌ی این عشق برایش پیش آمده. او از غم و اشک‌هایی که به خاطر معشوق از چشمانش جاری می‌شود، یاد می‌کند و می‌گوید هیچ‌کس جز محبوبش نمی‌تواند آرامش بخشد. شاعر همچنین به وابستگی و تسلیم خود در برابر محبوب اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که حتی اگر به خطر بیفتد، دست از عشق و محبت او برنمی‌دارد. در نهایت، او از نداشتن خوشبختی و سعادت در دل خود به خاطر دوری از معشوق می‌گوید.