شمارهٔ ۳۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بی رخ وزلف تو روز ما سیه تر از شب است
یار ما وهمدم ما روز و شب درد وتب است
کرده شب ها خواب بر همسایگان ما حرام
بس که در هجرت دلم در ذکر یا رب یا رب است
کی منجم در زمین دارد خبر از آسمان
از رخ وزلف تو می گوید قمر در عقرب است
کاروان شکر از هندوستان نامد به فارس
اینکه ارزان وفراوان گشته شکر ز آن لب است
گشته اشک دیده ما زینت رخسار ما
آسمان را هم که بینی زینتش از کوکب است
زآن بلند اقبال گشتم در میان عاشقان
کز توام در آستانت پاسبانی منصب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت به معشوق خود عشق میورزد و بر اثر فاصله و هجرت از او، دچار درد و رنج شده است. شاعر شبها را با خواب حرام و روزها را با نامیدی میگذراند، زیرا غم جدایی معشوق همه چیز را تحتالشعاع قرار داده است. او میگوید که تا چه حد عشق و محبت به معشوق میتواند زندگی را تیره و غمانگیز کند. شاعر به زیباترین شکل احساسات خود را بیان میکند و نشان میدهد که عشق او به معشوق، حتی در ناملایمات و دوری، همواره در او زنده و جاری است. او انتظار دارد که عشقش به معشوق، او را در جمع عاشقان با مقام و منزلت خاصی قرار دهد.