نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عشق حیران درجمال احمداست

عقل مجنون از جلال احمد است

جنگ هفتاد ودوملت سر به سر

بر سر میم کمال احمد است

اینکه می گویند روح از دم بود

سر آن در میم ودال احمد است

آن بهشتی را که وصفش می کنند

شرحی از بزم وصال احمد است

هر چه گویی هر چه جویی هر چه هست

در وجود بی مثال احمد است

جبرئیل ار پر وبالی می زند

قدرتش از پر وبال احمد است

جان به ظلمات تنم مانند خضر

تشنه آب زلال احمد است

صورتی بی جسم گشتم چون خیال

در دلم از بس خیال احمد است

مهر ومه چون قنبرند اورا غلام

هر که همچون من بلال احمد است

معنی ایمان بگویم بندگی

هم به احمد هم به آل احمداست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف و عظمت شخصیت "احمد" (که به احتمال زیاد اشاره به پیامبر اسلام دارد) می‌پردازد. شاعر عشق و سروت احمداست و عقل را مجنون زیبایی و جلال او می‌داند. او به جنگ‌ها و جدال‌ها اشاره می‌کند که به خاطر مقام احمد رخ می‌دهند. مفهوم روح و بهشت نیز در ارتباط با احمد بیان می‌شود و او را مرکز وجود و حقیقت می‌داند. شاعر عشق و ارادت خود را به احمد نشان می‌دهد و او را مظهر همه خوبی‌ها و کمالات می‌خواند. در نهایت، بندگی و ایمان را به احمد و خاندان او نسبت می‌دهد.