نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ما به یاد آن پری دیوانه ایم

خلق پندارند ما فرزانه ایم

تا به جانان آشنا گردیم ما

از همه اهل جهان بیگانه ایم

مرد و زن ما را نصیح گوولی

ما به کار عاشقی مردانه ایم

طایر آسا پیش زلف وخال دوست

مبتلای دام بهر دانه ایم

حور وکوثر گر طلب زاهدکند

ما طلبکار وی ومیخانه ایم

شمع رخ هر جا فروزد دیار ما

سوختن را پر زنان پروانه ایم

تا مگر چنگی به زلف او زنیم

از غمش دل ریش تر از شانه ایم

میل می خوردن گر آن دلبر کند

تا نهیمش لب به لب پیمانه ایم

چون بلنداقبال ای گنج مراد

تا دهیمت جا به دل ویرانه ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و دلباختگی عمیق شاعر به معشوق است. او به نوعی بی‌گناهی و دیوانگی خود در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که مردم او را فرزانه می‌پندارند، در حالی که او بی‌خبر از دنیا و غرق در عشق است. شاعر به قدرت عشق و تعلق خاطر به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که برای رسیدن به او، از همه چیز و همه کس بیگانه است. او به تلخی و خوشی‌های عشق می‌پردازد و به شوق وصال، از فراق و دردهایش سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر آمادگی خود برای پذیرش هر نوع رنجی به خاطر عشق را ابراز می‌کند و می‌گوید که انتظار دارد جایی در دل معشوق پیدا کند.