نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۲ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک یار وفادار دراین شهر ندیدیم

وز گلشن این دهر به جز خار نچیدیم

از سفره این بزم به جز زهر نخوردیم

وز ساغر این عیش به جز غم نچشیدیم

دل کندزما یار ودل از یار نکندیم

برید زما مهر وازاوما نبردیم

هرکس که ستم کرد به ما ناله نکردیم

دیدیم بدو پرده کس را ندردیدیم

تا دیده ما دید ندیدیم به جز دوست

جز قصه حسن رخش از کس نشنیدیم

ای یار چه کردیم که کندی پرما را

از بامتوبربام دگر کس نپریدیم

ز اقبال بلندی که به ما داده خداوند

جز بار بتان بار کسی را نکشیدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ناامیدی و بی‌وفایی یاران و دوستان در زندگی سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که در این دنیا فقط زهر و غم را تجربه کرده و از زیبایی‌ها و محبت‌ها خبری نیست. او همچنین به وفاداری خود نسبت به یار اشاره می‌کند و می‌گوید هیچ‌کس به او ظلم نکرد و او هم به کسی شکایت نکرد. شاعر تنها چیزهایی را که دیده، دوستی و زیبایی‌های خاصی است و از دیگران جز شنیدن قصه‌های عشق و زیبایی چیزی نشنیده است. در پایان، از یار می‌پرسد که چه چیزی باعث شده که آن‌ها از هم دور شوند، در حالی که نعمت‌هایی از جانب خداوند داشته‌اند.