نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۵ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز سوز عشق تودرسینه آتشی داریم

در آتشیم وعجب حالت خوشی داریم

شودنصیب دل ما هر آن بلا که رسد

دل شکسته زار بلاکشی داریم

ز چشمهای توما را دلی بود بیمار

ز طره های توحال مشوشی داریم

گرفته نقش خیال رخ تو دردل ما

بیا که منزل خاص منقشی داریم

به ما مگو زچه شوریده ایم و دیوانه

مگر نه چون تو نگار پریوشی داریم

توراست سیم ز ساق ومراست زر از چهر

عجب من وتوزر وسیم بی غشی داریم

بگفتمش چه رخت کرده با بلند اقبال

بگفت بر شه شطرنج اوکشی داریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و شوق شدید شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از آتش عشق در دلش و حالات خوشی که در آتش عشق تجربه می‌کند، سخن می‌گوید. او اشاره دارد که با وجود تمام بلاها و سختی‌ها، دل شکسته‌اش همچنان درگیر عشق است. شاعر همچنین از بیماری دلش به خاطر چشم‌های معشوق و تاثیر زیبایی او بر روح و جانش صحبت می‌کند. در انتها، شاعر به زیبایی‌های ظاهری معشوق و تمایز آن نسبت به خود اشاره می‌کند و با لحن طنزآلودی از او می‌پرسد که چه شده که اینچنین بر درخشش و اقبال زودگذر است.