شمارهٔ ۳۵۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ساقی به یاد چشم وی برخیز و ده جام مِیَم
مطرب دلم دارد فغان حاجت نباشد بر نیم
می خوش بود از دست وی بی وی نبخشد نشئه می
می میشود بر من حلال آندم که می بدهد ویم
گویند اندر فصل گل نوشید باید جام مُل
کو تا بهاران ساقیا برخیز ومیده در دیم
بنشسته پیشم دخت تاک از شحنه و شیخم چه باک
از کس ندارم هیچ بیم ار خلقی افتند از پیم
جم گو بیاور جام می تا کی سخن گویی ز کی
در عهد رکنالدوله من امروز هم جم هم کیم
در عصر رکن الدوله من باید کنم ساغر زدن
عشرت نه امروز ار کنم، مستی بباید پس کیم
همچون بلنداقبال شه فخر آورم برمهر و مه
انعام این شیرین غزل شه بخشد ار ملک ریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به یاد عشق و زیباییهای معشوق سروده شده و موضوعاتی چون مینوشی، شادی و مستی را مورد بررسی قرار میدهد. شاعر از ساقی میخواهد که برایش میریزد و او را به حال شادابتری ببرد. در این غزل، شاعر نسبت به زمان و زیباییهای گلها اشاره میکند و به نوعی از بارگاه معشوقش یا شاهزادهاش یاد میکند. او از بیپروایی و عدم ترس از قضاوت دیگران سخن میگوید و به دلخوشیهای لحظهای و شادیهای زندگی تأکید دارد. غزل در نهایت به一种 حالت شعفی میرسد که شاعر در آن خود را با خوشیهای دنیایی درگیر میبیند.