شمارهٔ ۳۶۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
روز است وآفتاب است شمع و چراغ جوئیم
دلبر بر دل ماست واز اوسراغ جوئیم
غافل که خضر بر خلق از حق دلیل راه است
ما گمرهان دلیل راه از کلاغ جوئیم
نرگس بنفشه سنبل نسرین ولاله وگل
در پیش دلبر وما از صحن باغ جوئیم
باشدعلاج هر درد از شربت لب دوست
ما دردخویشتن را درمان ز داغ جوئیم
درروزگار نبودجز نامی از فراغت
ما رانگر که دایم از وی فراغ جوئیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف روز زیبا و آفتابی میپردازد که در آن شاعر به دنبال زیباییها و عشق دلبر خود است. شاعر تاکید دارد که دستیابی به حقیقت و راهنمایی روحانی (خضر) را نمیتوان از دیگران (کلاغ) انتظار داشت و خود باید به آن دست یابد. او به زیباییهای باغ و گلها اشاره میکند و میگوید که درمان هر دردی با لبخند دوستان و محبوبان ممکن است، اما خود هنوز در جستجوی آرامش و فراغت است. در نهایت، زندگی پر از مشغله را تصویر میکند که چیزی جز نامی از فراغت باقی نمانده است.