نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۸ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در آئینه بر عارض خود نظر کن

دلت را ز حال دل ما خبر کن

بزن شانه بر چین گیسوی مشکین

چوچین فارس را هم پر ازمشک تر کن

کندتیره دودش رخ مهر و مه را

ز آه دل دردمندان حذر کن

کس ار پای درحلقه عشق بنهد

بگوئید اول بدوترک سرکن

بودمنزل دلبر این دل که داری

مده جا در اوآرزو را به درکن

دلا چند می نالی از دردهجران

بسوز وبساز وشبی را سحر کن

سخن مختصر گویم ار وصل خواهی

مدد از خداجو سخن مختصر کن

به زاهد بگو پندم از عشق کم ده

نصیحت بر او ، با قضا و قدر کن

بلنداست اقبالت ای دل ولیکن

رواز خاک ره خویش را پست تر کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به طور کلی به موضوع عشق و دل‌تنگی و نیکی به خود و دیگران پرداخته است. شاعر از عاشق خواسته که به زیبایی خود بیندیشد و دلش را از درد و رنج دیگران آگاه کند. او همچنین بر اهمیت لحظات عاشقانه و نیاز به تسلیم شدن در مقابل عشق تأکید می‌کند. در ضمن، از زاهد می‌خواهد که نصیحت‌هایش را درباره عشق کاهش دهد و به دل امید دهد که با وجود مشکلات، اقبالش بالا خواهد بود و نباید خود را در محدودیت‌ها محبوس کند. به طور کلی، شاعر دعوت می‌کند که عشق و احساسات در زندگی اولویت داشته باشند.