نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

این کیست که آفت زن و مرداست

نازک اندام وناز پرورد است

از زلف چو سنبل وبه خط ریحان

از قد چوصنوبر وبه رخ ورد است

بی روی سپید وبی خط سبزش

روزم سیه است وچهره ام زرد است

مرهم ننهم کزومرا زخم است

درمان نکنم کزو مرا درد است

منع دل من نمودن از عشقش

افسانه پتک وآهن سرد است

همچون من اگر کشد هزاران را

بر گوشه دامنش کجا گرداست

ز آن ماه به روز و شب بلند اقبال

جفت غم ومحنت است تا فرداست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف کسی می‌پردازد که برای مردان و زنان مشکلات عاطفی به وجود می‌آورد. شاعر در توصیف او از زیبایی‌هایی مانند موهایش و زیبایی چهره‌اش سخن می‌گوید و به احساس درد و رنج ناشی از عشق اشاره می‌کند. او اقرار می‌کند که عشق به این شخص برایش زخم و درد آورده و نمی‌تواند از آن رها شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که این عشق همواره با غم و محنت همراه است و وضعیتش در روز و شب تغییر نمی‌کند.