شمارهٔ ۳۸۸ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر صفائی که دارد آن مه رو
هست من را چون هستیم هست او
هرکه همرنگ یار نیست بلی
نیست عشقش به غیر رنگ وبو
من وآن شوخ هردو خم داریم
من قد از غم و آن صنم ابرو
هر دو آشفته و پریشانیم
من زمسکین دل او زمشکین مو
من ودلدار هر دو می شکنیم
من ز می تو به او رخ گیسو
من و یاریم هر دو آتش باز
من ز آه دل او زسوزان خو
من واو هر دو دلبری داریم
من زطبع روان واو از رو
دلبر از چشم و من ز شیرین شعر
هر دوهستیم فتنه وجادو
هر دو هستیم بس بلند اقبال
یار ازحسن ومن ز عشق او
وه که اوبا من است ومن به سراغ
قمری آسا همی زنم کوکو
من پی جستجوی وغافل از این
که بودجلوه گری وی از هر سو
زندگانی به ذکر دوست بود
ها به هر دم از آن زنم هی هو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و ارتباط عمیق خود با معشوقش اشاره میکند. او بیان میکند که وجود او به مانند وجود معشوقش است و هر دو در یک حال و وضع مشابه هستند. شاعر به سادگی و زیبایی عشق و دلبستگی خود اشاره میکند و همچنین به احساسات آشفته و غمگینی که هر دو دارند. او هر دو را به عنوان جادوگری توصیف میکند که دلها را میربایند و هر دو در جستجوی یکدیگر به سر میبرند. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که زندگی فقط در یاد دوست معنا دارد و او در هر لحظه به یاد معشوقش میباشد.