نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹۸ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

من چیستم که دم زنم از عشق روی تو

من کیستم که راه دهندم به کوی تو

از هر طرف به سوی تو راه است واین عجب

کز هیچ سوی کس نبرد ره به سوی تو

گر غائبی ز دیده مرا حاضری به دل

ز آنروهمی مراست به دل گفتگوی تو

غفلت نگر که روز وشب اندربر منی

من هر طرف فتاده پی جستجوی تو

هر صبح وشام در نظری زآنکه صبح وشام

نوری بود ز روی تو عکسی ز موی تو

خفاش تاب دیدن خورشید نیستش

نقصان ز ما بود که نبینیم روی تو

چیزی نمانده تا که ز مستی شوم هلاک

ساقی چه باده بود مگر در سبوی تو

عمر ابد ز آب حیات ار گرفت خضر

ما راست نیز عمر ابد ز آب جوی تو

اقبال من بلنداست از آنکه چون قدت

آمد دلم صنوبری از آرزوی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از عشق عمیق و وابستگی خود به معشوق صحبت می‌کند. او خود را کنجکاو و بی‌تاب توصیف می‌کند و بیان می‌کند که هر جا که برود، به یاد معشوق است. شاعر از غفلت دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که او هر لحظه در جستجوی معشوق است و هر صبح و شام نور و زیبايي او را می‌بیند. همچنین، او به احساس شدید خود در مورد معشوق اشاره می‌کند و این‌که بدون عشق او، زندگی بی‌معنا می‌شود. شاعر آرزو می‌کند که عمر ابدی را با عشق معشوق بگذراند و در نهایت به عظمت و زیبایی معشوق اشاره می‌کند.