شمارهٔ ۴۱۳ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
ز مو قیمت مشک وعنبر شکسته
به لب نرخ قند مکرر شکسته
چه پرسی دلم ازچه بشکسته در بر
دلم در بر از دست دلبر شکسته
بت من به هنگام مستی مکرر
سر ساقیان را به ساغر شکسته
به هر جا که بنشسته وخوره صهبا
بسی دست وپا سینه وسرشکسته
به دیوار ودرگاهی از شورمستی
زده خنجر آن سان که خنجر شکسته
بکن شادش آزادی ار خواهی از غم
دلا بینی از غم دلی گر شکسته
مرا گر بلند است اقبال از چه
چنین از غم دلبرم پرشکسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعری غم و اندوه فراوانی از دلشکستگی و عشق بیان شده است. شاعر از درد و رنجی که از جدایی معشوق و غم دل در سینهاش احساس میکند سخن میگوید. او توسط زیبایی معشوق که مستی به جانش انداخته، مجروح شده و در این مستی، به تحلیل حال خود میپردازد. شاعر به الماس و بوی خوشی اشاره میکند که در کنار غمهایش وجود دارند، اما غم دلبر او را شکسته و نگران کرده است. در نهایت، با اشاره به آزادی و خوشحالی میگوید که اگر به غمها پایان دهی، میتوان شاد زندگی کرد، اما با وجود این غمها، دل او همچنان شکسته است.