نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۷ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

گردش چشم تو مستم کرده

لعل تو باده پرستم کرده

سرگرانی به من از بسکه رقیب

پیش تو شکوه ز دستم کرده

چه کنم من که چو ماهی ماهی

صید در زلف چوشستم کرده

نیستم عاشق امروزی یار

عاشق از روز الستم کرده

دوریت کرد مرا نیست ولی

باز دیدار تو هستم کرده

ترک چشم تو ز مژگان سپهی

تربیت بهر شکستم کرده

داشت از تو بلنداقبالی

لیک هجران تو پستم کرده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. شاعر با توصیف چشمان معشوق و تأثیر آن بر خود، از دل‌تنگی و غم دوری می‌نالد. او به رقیب خود شکایت می‌کند و از اینکه چقدر تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته، می‌گوید. همچنین، او خود را عاشق قدیمی معرفی می‌کند و به دوری و غم جدایی اشاره دارد، در حالی که باز هم منتظر دیدار معشوق است. شعر در نهایت به نقص‌های عشق و هجران می‌پردازد و نشان‌دهنده‌ تأثیر عمیق این احساسات بر زندگی شاعر است.