نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۲۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

تا ز دلم خبر شوی آینه پیش روی نه

رونق مشک تا بری شانه به چین موی نه

خواهی اگر که بگذرد از سر سرو فاخته

سوی چمن چو بگذری پا به کنار جوی نه

سرو چمن کنار جو بر سر پا بایستد

سر به کنار من تو ای سرو کناره جوی نه

درقدح وپیاله کی باده کفاف ما دهد

ساقی اگر کرم کنی در بر خم سبوی نه

غنچه لبا سمنبرا از در گلستان درآ

بر دل گل چولاله ها داغ ز رنگ و بوی نه

یاد که دادت این چنین کز پی صید مرغ دل

دانه ز خال ودام از زلف ز چارسوی نه

زلف تو را چو خانه زاد آمده نافه ختن

داغ نشان به رانش از طره مشکبوی نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و مفاهیم عشق، تنهایی و آرزو را به تصویر می‌کشد. شاعر از آینه به عنوان نمادی برای جستجوی حقیقت قلبش استفاده می‌کند و به توصیف زیبایی‌های طبیعی، مانند سرو و گل‌ها، می‌پردازد. او همچنین به ملاقات با معشوق اشاره می‌کند و به عشق و یادآوری از آن داغی که بر دلش گذاشته، پرداخته است. به طور کلی، شعر به احساسات عمیق و زیبایی‌های ظاهری و باطنی عشق اشاره دارد.