نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۹ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خیز ای بت من باده گلگون کهن ده

گر باده به من می دهی امروز به من ده

امروز بسی تنگدلم از غم ایام

ده باده و بوسی مزه از تنگ دهن ده

از بهر تفرج گذری کن به گلستان

خجلت ز رخ و قد به گل وسروو چمن ده

از بهر تماشا قدمی نه به کلیسا

حسنی به جمال بت و عشقی به شمن ده

در نافه زلفت ز دل خون شده تعلیم

در پرورش مشک به آهوی ختن ده

رنجور فراقیم یک امروز ز وصلت

آسودگیم از غم و اندوه ومحن ده

از هجر دلم را مشکن داری اگر میل

بر دل شکنی بر به سر زلف شکن ده

خواهی اگر اقبال بلندی چون من ای دل

بر هر چه مقدر شده راضی شو و تن ده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بت محبوبش دعوت می‌کند تا باده‌ای سرخ به او بدهد و از دردهای زندگی با خوشی و بوسه‌ها تسکین یابد. او از محبوبش می‌خواهد که برای گذراندن لحظاتی خوش به گلستان بیاید و زیبایی‌های طبیعت را با هم ببینند. شاعر از فاصله‌اش با محبوبش lament می‌کند و اظهار نیاز به دوستی و نزدیکی می‌کند تا رنج فراق را فراموش کند. او همچنین بر اهمیت رضایت به سرنوشت تأکید می‌کند و پیشنهاد می‌کند که باید با شرایط موجود کنار بیایند.