نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

رخت چو مهر درخشان ز بسکه پر نور است

اگر غلط نکنم مادر تواز حور است

قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل

که وصف روی تو والشمس وآیه نور است

لبت چوحب نبات است بسکه شیرین است

ولی ز بس نمکین زو دلم پر از شوراست

دگر به مشک و به کافورم احتیاجی نیست

که طره تو چومشک و رخت چو کافور است

کسی که روی تورا دید ودل نداد به تو

گمان نکن که بود ور بود یقین کور است

نباشدش به دهن انگبین چنین حقا

چو مژه تو گرفتم که نیش زنبور است

به چین وحلقه ی زلفت دل بلند اقبال

اسیر همچو به چنگال باز عصفوراست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف زیبایی‌های معشوق است و شاعر به تحسین ویژگی‌های ظاهری و جذاب او می‌پردازد. او می‌گوید که لباس و موهای معشوقش به اندازه‌ای درخشان و زیبا هستند که شبیه به نور خورشید و قمر می‌باشند. لب او را به شیرینی شیرین‌ترین چیزها تشبیه می‌کند و می‌گوید که از زیبایی‌های او دیگر نیازی به عطر و خوشبوکننده نیست. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که کسی که زیبایی‌های این معشوق را ببیند و عاشق او نشود، گویی دلش کور است. او در پایان احساس اسیری را در برابر جذابیت معشوق ابراز می‌کند.