شمارهٔ ۴۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ماه رویت ز بسکه پر نوراست
شد یقینم که مادرت حور است
شرح موی توسوره واللیل
وصف روی تو آیه نور است
موی تو نافه نافه ازمشک است
روی تو طبله طبله کافور است
شهد شیرین لبت بود چو عسل
مژه ات گرچه نیش زنبور است
زلف تو رهزن است اگر چشمت
نیز رهزن شده است مجبور است
بگذر از جرم چشم خود هم نیز
زآنکه بیمار هست ومعذور است
خانه صبر از تو ویران است
کشور حسن از تومعموراست
آنکه در شهر نیست عاشق تو
یا رخت را ندیده یا کوراست
نشود همچو من بلنداقبال
آنکه از فیض خدمتت دور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر به نورانی بودن چهره معشوق و شباهت او به حوریان اشاره میکند و موهایش را به مشک و چهرهاش را به کافور تشبیه میکند. لبهای او شیرین و مژههایش گزنده مانند نیش زنبور است. شاعر از عشق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که نداشتن معشوق باعث ویرانی دلش و در عین حال آبادانی کشور زیباییاش شده است. او همچنین اشاره میکند که کسانی که عاشق معشوق نیستند یا او را ندیدهاند یا کورند و در نهایت به این نکته میرسد که هیچکس به خوشبختیاش نمیرسد اگر از فیض خدمت معشوق دور باشد.