شمارهٔ ۵۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
آتشی کز توگلستان من است
چاه و زندان تو بستان من است
زخم کز تیغ توباشد مرهم است
درد کزعشق تودر مان من است
هر چه آید ز تو ای دوست نکوست
اجل گرگ تو چوپان من است
من ندارم خبر از مذهب ودین
عشق رخسار تو ایمان من است
از غمت بس که فشانم اختر
آسمان درغم دامان من است
سزد ار طعنه زنم بر مه ومهر
بس که مهرت به دل وجان من است
هر که داراست بلند اقبال است
ز این گهرها که به عمان من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق سخن میگوید. شاعر به زیبایی و ارزشمندی عشقش اشاره میکند و بیان میدارد که تمام درد و رنجها و خوشیها از عشق معشوق ناشی شدهاند. او به شدت تحت تأثیر معشوق است و میگوید که ایمان او به عشق و زیبایی معشوق است. همچنین، او از غم و اندوهی که بر اثر دوری یا فقدان معشوق بر او وارد میشود صحبت میکند و میگوید که برخی از نشانههای حزن و اندوه او مستقیماً به عشقش مربوط است. در نهایت، شاعر با اشاره به خوشبختی و اقبال خوب، این احساسات عمیق را تأیید میکند و به ارزشهای درونی عشق و احساستش میپردازد.