شمارهٔ ۴۶۹ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نه همی تنها دل ودین از کف من می بری
دین ودل از دست هر شیخ وبرهمن می بری
دین ودل تنها نه از تن ها بری از هر که هست
هوشش از سر صبرش از دل جانش از تن می بری
ازکف خسرو اگر شیرین ارمن برد دل
دل به شیرینی تواز شیرین ار من می بری
گفته بودم دل به کس ندهم ندانستم که تو
با دوچشم از یک نگه دل را به صد فن می بری
گشته درعهدت حرام آسودگی بر مردوزن
بسکه آرام وقرار از مرد واز زن می بری
دشمنی با دوستان یا دوستی با دشمنان
کآبروی دوست را در پیش دشمن می بری
جا به قصر گلشن فردوس گویا کرده است
گربلنداقبال را باخودبه گلخن می بری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به این موضوع میپردازد که عشق و دل و دین انسانها را از آنها میگیرد. او اشاره میکند که این حالت تنها به افراد خاصی (مثل شیخها و برهمنها) تعلق ندارد و هر کسی ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد. شاعر از تأثیر عمیق و شیرینی عشق نمیتواند فرار کند و حتی اگر تصمیم گرفته بود که دل به کسی ندهد، به ناچار با یک نگاه معشوق، دلش را میبازد. همچنین، شاعر به تضادها در روابط انسانی اشاره میکند؛ مانند دشمنی با دوستان و دوستی با دشمنان که باعث آسیب به آبرو میشود. در نهایت، شاعر به نوعی سرنوشت و بخت نیز اشاره میکند که میتواند انسان را از جایگاه خود دور کند.