نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۲ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مگر گشتی اسیر سروقدی چون من ای قمری

که بندی چون دل خودبینمت بر گردن ای قمری

به چوب از باغ سروت را نماید باغبان بیرون

خرامان سوی باغ آید اگر سرو من ای قمری

مگو درروزگار ار هست همچون سرو من کوکو

که سرو تو ندارد چشم وزلف رهزن ای قمری

گرفتم سروتودارد قدی رعنا چو سرومن

ولی کس سیم ساق است وکجا سیمین تن ای قمری

کس ار سرومرا بیندمن از این رشک می میرم

تو سروت جلوه گر باشد به هر مردوزن ای قمری

نشستن بر سر سرو این نه شرط دوستی باشد

به دشمن چون توگستاخی کندکی دشمن ای قمری

بلند اقبال را دائم بود این آرزو در دل

که باشد چون تو با سرو خود اندر گلشن ای قمری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک دختر (قمری) اشاره می‌کند و زیبایی او را با درخت سرو مقایسه می‌کند. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به این دختر می‌گوید و به حسادت خود از زیبایی او اعتراف می‌کند. او همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هیچ کس نمی‌تواند به پای زیبایی او برسد و آرزو دارد که او همیشه در کنار سرو خود باشد. شعر به خوبی حس عشق و آرزو را منتقل می‌کند.