شمارهٔ ۴۷۹ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو راکه گفته ندانم که این چنین باشی
به خصم دوست وبا دوستان به کین باشی
تورا چه غم اگرم کشته بینی اما من
بمیرم از غمت ار بینمت غمین باشی
به حورعین وبه جنت چه حاجت است مرا
که کوی توست بهشت وتوحور عین باشی
بود به ماه دوهفته تو را چه فرق جز اینک
در آسمان بود آن وتو در زمین باشی
من آن زمان که بدیدم رخ تو را گفتم
که آفت دل وجان خصم عقل ودین باشی
به سیر باغ چه حاجت بود تورا که توخود
گل وبنفشه وشمشاد ویاسمین باشی
به قصد صید دل خسته بلنداقبال
کمان کشیده ز ابروی و در کمین باشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف عمیق عشق و دلتنگی پرداخته است. شاعر از معشوق خود میخواهد که اگر دوستانش با او دشمنی کنند، نگران نباشد. او به زیبایی و جلال معشوق اشاره میکند و میگوید که بهشت و حوریان برایش ارزشی ندارند، زیرا وجود معشوقش برای او بهشتی است. شاعر به تفاوت معشوق و ماه اشاره میکند و میگوید که او در زمین است و ماه در آسمان، اما زیبایی معشوقش برتر است. در نهایت، شاعر از زیباییهای طبیعت سخن میگوید و میگوید که معشوقش خود تمام گلها و زیباییهاست و در کمال عشق در کمین دلی خسته ایستاده است.