نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۶ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر آن مهربان یارم شود مهمان شب و روزی

نیارد خوشتر از آن روز وشب دوران شب وروزی

به فیروزی شبم چون روز وروزم عید نوروز است

اگر چون جان کندجا در برم جانان شب وروزی

ز بیخوابی وبی تابی کس از شب روز نشناسد

ز عشقت پیش خلقی گرکشم افغان شب وروزی

قیامت را ودوزخ را کسی انکار اگر دارد

گرفتارش کن اندر زحمت هجران شب وروزی

نبندد باغ را در باغبان دیگر به روز و شب

تفرج را کنی گر جای در بستان شب وروزی

شب وروزی مه وخورشید اگر بینند رخسارت

نخواهد شد دگر خورشید ومه تابان شب وروزی

بلند اقبال را پرسیدم از زلف ورخ آن مه

بگفتا نیست در عالم چواین وآن شب وروزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی‌های آن می‌پردازد و بیان می‌کند که اگر محبوبش در کنار او باشد، هیچ چیزی خوش‌تر از آن روزها و شب‌ها نخواهد بود. او می‌گوید که اگر محبوبش مانند جانش در آغوشش باشد، شب و روزش جشن نوروز است. شاعر همچنین می‌گوید که از بی‌خوابی و دل‌تنگی کسی نمی‌تواند تفاوتی بین شب و روز بگذارد و عشق او می‌تواند باعث رنج هجران شود. همچنین اشاره می‌کند که زیبایی محبوبش مانند خورشید و ماه درخشان است و هیچ کس نمی‌تواند مانند او وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر از اقبال خویش و زیبایی محبوبش سخن می‌گوید و به یکتایی او اشاره می‌کند.