نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون شانه را به طره طرار می کشی

خط خطا به صفحه تاتار می کشی

بر دوش من گذار چه حمال گشته ای

کز مشک تر ز زلف همی بار می کشی

هر گه به راه بادگشائی گره ز زلف

گویا که روح از تن عطار می کشی

من چون کنم که زاهد شب زنده دار را

از یک نگه به خانه خمار می کشی

مختاری ار کشی به توام نیست سرکشی

خط نشان دگر چه به دیوار می کشی

ای دل اگر نه اشتر مستی به راه عشق

تا چندخار می خوری وبار می کشی

از سخت جانیت عجب آید مرا دلا

ز این جورها کز آن بت عیار می کشی

اقبال ما بلندتر آمد ز زلف دوست

ما را ز بس به جانب دلدارمی کشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است و احساسات پیچیده شاعر را در برابر معشوقش به تصویر می‌کشد. شاعر از زیبایی زلف معشوق و تأثیر آن بر خود سخن می‌گوید و به نوعی حس تسلط و قدرت معشوق در جذب و تحت تأثیر قرار دادن او اشاره می‌کند. همچنان، او به سختی‌هایی که در این مسیر تحمل می‌کند و تجربیات تلخی که از عشق می‌چشد، پرداخته است. در نهایت، شاعر از امید به بلندپروازی و عشق معتدل یاد می‌کند و بیان می‌کند که دلش به سمت معشوق کشیده می‌شود، حتی اگر سختی‌ها را متحمل شود.