شمارهٔ ۴۸۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
توبه زلف از پی آزار دلم شانه کشی
من از این شاد که دل را به سر شانه کشی
ور زنی شانه به زلف از پی آرایش او
دل ما هست چه منت دگر از شانه کشی
دانه از خال به رخ داری واز گیسودام
مرغ دل را به سوی دام خوداز دانه کشی
چشم مخمور تو از کف دل هشیاران برد
الحذر از می اگر یک دوسه پیمانه کشی
بت پرستان به خدا بت نپرستنددگر
نقش رخسار خود ار بر دربتخانه کشی
هرکه بر پیل تن اسب توببیند رخ تو
مات خواهدشد واو را کش شاهانه کشی
دانی ای شمع که سوزانی وگریان ز چه رو
انتقامی است که ازکشتن پروانه کشی
ای دل از عشق اگر یار بلنداقبالی
باید ار بار تو کوه است که مردانه کشی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احوالات عاشقانه و دشواریهای عشق میپردازد. او از زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر دل سخن میگوید و احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد. شاعر به شانهکشیدن زلف معشوق اشاره کرده و این عمل را به نوعی آزار قلبش تعبیر میکند. او به زیباییهای چهره و دانه (نماد عشق و زیبایی) اشاره کرده و میگوید که هیچ چیز نمیتواند دل را مانند زیبایی معشوق گرفتار کند. در نهایت، شاعر از عشق سوزان و انتقامجویی پروانه از شمع سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که عشق واقعی باید با قوت و ارادهای آهنین همراه باشد.