شمارهٔ ۴۹ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
علی الصباح نظر بر رخ توفیروز است
شب وصال توخوشتر ز روز نوروز است
عجب مدار که سوزم چوشمع سر تا پای
که آتش غم عشق رخ توجان سوز است
کمان و تیر چه حاجت تو را به روزشکار
کمانت ابرو ومژگانت تیر دلدوز است
به پیش روی تو ماه چهارده از نور
چو پیش تابش مهر منیر یلدوز است
مگوحکایت فردای محشر ای زاهد
که روز محشرم از هجر یار امروز است
ستاره را به فلک سوزد ار بلند اقبال
عجب مکن که بسی آهش آتش افروز است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوقش بیان میکند. شاعر میگوید که شب وصال و دیدار معشوقش برایش از روز نوروز نیز شیرینتر است. او به شدت دلسوخته و شمعوار به خاطر عشق میسوزد و عشق معشوقش آتش غم را در دلش برمیانگیزد. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که ابرو و مژههای او مانند کمان و تیر، دل او را هدف قرار داده است. معشوق برایش از ماه چهرهاش نورانیتر است و روز محشر او تنها از درد جدایی معشوقش نشأت میگیرد. او در پایان اشاره میکند که حتی ستارههای آسمان نیز نمیتوانند از بلندی اقبال بدمینند وقتی دلش میسوزد. در کل، شعر به عواطف عاشقانه و زیبایی معشوق میپردازد.