شمارهٔ ۵۰۰ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تو آتشین رخ اگر سر به زیر آب کنی
در آب ماهیَکان را همه کباب کنی
دلم چو چشم تو از دست چشم توست خراب
که گفت خانه خود را چنین خراب کنی؟
نقاب چهرهٔ دل گشته غم به هر صورت
ز رخ نقاب کنی یا به رخ نقاب کنی
نخورده باده دو چشمت بود چنین بدمست
نعوذ بالله اگر مستش از شراب کنی
ز بس به زلف تو دلها کنند ناله به شب
نه کس به خواب گذاری رود نه خواب کنی
حنا چو خون دل من چگونه رنگ دهد؟
به دست آر دلم خواهی ار خضاب کنی
به روزگار چو من نیست کس بلنداقبال
اگر ز خیل سگانت مرا حساب کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق میپردازد. شاعر به معشوق خود میگوید که اگر او در آب فرو رود، همه ماهیها را هم کباب خواهد کرد. دل شاعر به خاطر دلبرش خراب است و از او میخواهد که چنین به حال خودش نکند. همچنین، شاعر به زخمهای عاطفیاش اشاره میکند و میگوید که شاید حتی به دلیل زیبایی چشمان معشوقش به مستی افتاده است. در نهایت، او به وضعیت خود اشاره میکند و اینکه اگر او را در میان سگهای وفادار معشوقهاش حساب کنند، او فردی بینظیر است که هیچکس همچون او نیست. این شعر عاشقانه بیانگر حسرت و نالههای عاشقانه شاعر است.