نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۳ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در کجائی شب و روز ای دل اگر یار منی

نیستی در بر من، بی‌خبر از کار منی

شادمان بودم و آسوده به خود می‌گفتم

گر نه‌ای در بر من، در بر دلدار منی

جا نگیری بر من نه به بر دلبر من

هرزه‌گردی کنی اندر پی آزار منی

به گمانم که مرا غم چو بگیرد به میان

تو به قتلش کمری بندی و غمخوار منی

به خیالم که چو تاریک شب هجر رسد

روشنی بخش من و شمع شب تار منی

به امیدم که اگر دست دهد روز وصال

می لذت چو خورم، ساغر سرشار منی

آن‌چنان یافته بودم که به بیماری من

نوشدارو به من آری و پرستار منی

بی‌خبر بودم از این، ای دل هرجائی من

که نه‌ای دوست به من دشمن غدار منی

وصف حال سخنی خوش ز بلنداقبال است

نیستی یار من ای دل به خدا بار منی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر ناله‌ای از دل عاشقی است که از دوری معشوق رنج می‌برد. گوینده از احساس loneliness و غم و اندوه ناشی از جدایی صحبت می‌کند و به دنبال آن است که بفهمد آیا محبوبش در حال فکر کردن به او است یا خیر. او به سرنوشت خود می‌پردازد و در خیال خود، معشوق را به عنوان پرستار و نجات‌دهنده‌اش تصور می‌کند. با این حال، در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در غیاب محبوب، تنها دشمنی دارد که او را آزار می‌دهد. در پایان، او از تمام این احساسات به خداوند شکایت می‌کند و از عدم وجود یار خود درد می‌کشد.